فردای لرستان
پایگاه اطلاع رسانی فردای لرستان
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حسین چراغی - ۱۳۸۸/٤/٩
 

بعداز نفوذ اسلام در هندوستان، این دیار نیز مانند همه عالم اسلام به مذاهب و فرق گوناگون تقسیم شد، در این مقال به آن دسته از مذاهب پرداخته شده است که دارای پیروان زیاد و نفوذ بیشتری نسبت به سایر مذاهب و فرق بوده اند

 

بعداز نفوذ اسلام در هندوستان،در این دیار نیز مانند همه عالم اسلام مذاهب و فرق گوناگون بوجود آمد، در این مقال به آن دسته از مذاهب پرداخته شده است که دارای پیروان زیاد و نفوذ بیشتری نسبت به سایر مذاهب و فرق بوده اند. همانطور که مشهور است، زد وخوردهای مذاهب در میان توده مردم از قرن سوم و چهارم آغاز می گردد. و با روی کارآمدن غزنویان این تشنج ها شدت گرفته و نایره آتشی که از ایران برخاسته بود به هند نیز کشیده می شود.

مذهب حنفی
ابوحنیفه نعمان بن ثابت معروف به امام اعظم (80 یا 82 – 150 هـ ق) از بزرگان فقها و به قولی از تابعین می باشد. وی یکی از ائمه چهارگانه اهل سنت و مؤسس مذهب حنفیه است . در کوفه ولادت یافت، اما جد او ایرانی و از اهالی کابل یا تخارستان بود. مدتی حرفه بزازی یا خزفروشی داشت و بعد به کسب علم پرداخت و در حدیث و فقه تبحر یافت. دراواخر عمر مورد سوء ظن و تعقیب خلیفه عباسی قرار گرفت و در بغداد به زندان افتاد و بر اثر تازیانه در همانجا وفات یافت.
فقه او مبنای مذهب حنفیه شد و پیروان زیادی پیدا کرد و مورد تعصب حکام و عالمان قرار گرفت.
در ایران قبل از حکومت غزنویان، غالباً، مذاهب موجب تشنج و ناآرامی نبوده اند. در دربار سامانیان، آل بویه و امرای طبرستان، گاهی بود که افرادی از مذاهب و حتی ادیان مختلف از قبیل آیین مسیحی، زرتشتی و مانوی بسر می بردند و هیچ یک را با دیگری اختلاف و دشمنی نبود. پادشاهان ایران از آنان خدمت می خواستند، اگر اهل بودند، جانب آنان را حرمت می داشتند و کاری به مسلمان یا نامسلمان بودن آنان نبود؛ چه رسد به شیعی وسنی یا باطنی، کرامی و قدری ... اما با آغاز کار غزنویان در قرن پنجم، وضع دگرگون شد و پادشاهان غزنوی روشی دیگر نسبت به دیانت پیش گرفتند. شدت تعصبات و اختلافات دینی به زد وخوردهای خونین منجر شد، تخریب مدارس و کتابخانه ها رواج پیدا کرد. محمود غزنوی با حرص و طمع، به جهانگشایی و جمع آوری ذخایر و گنجینه ها پرداخت و به اختلافات مذهبی دامن زد و مخالفان مذهبی خود را آزرد. امامان معتزلی، فلاسفه، شیعیان، قرمطیان و باطنیان را هر جا به چنگ آورد، بکشت و به قول بیهقی "انگشت در همه جهان در کرده بود و قرمطی می جست و بردار می کرد". بعد از غزنویان، در دوران بعد نیز، طوایف ترک به دلیل ساده دلی و خرافی بودن در عقاید خود تعصب به خرج داده و همچنان هیزم کش اختلافات مذهبی شدند. از زمان غزنویان به بعد مذهب حنفی مورد تأیید بود و پیروان این مذهب، خلیفگان بغداد را جانشینان حقیقی پیامبر(ص) می دانستند؛ و مذاهب دیگر به خصوص شیعیان را محکوم می کردند.
هندوستان نیز با حملات نخستین فاتح به ظاهر مسلمان، یعنی سلطان محمود غزنوی به بلاد مسلمانان پیوست و از نایره اختلاف مذاهب بی بهره نماند، و اسماعیلیان هند (ملتان) به دست محمود افتادند. بعد از روزگار سلطان محمود، در زمان سلطان مسعود غزنوی (421 – 432هـ ) مکتب حنفی در غزنه پایه گذاری شد. در عهد مسعود غزنوی به تشویق و حمایت وی، ابومحمد نصاحی، کتابی در تأیید مکتب فقهی حنفی نگاشت و در زمان سلاطین دهلی از دو مکتب حنفی و شافعی نیز جانبداری می شد، اما آنچه به طور قطع مسلم است، اینکه مذهب حنفی در اوج اعتلاء خود بود.
علاء الد ین خلجی ( متوفی 716 هـ) مذهب حنفی را در هند رسمیت داد و با توجه به حکم ابو حنیفه که جزیه از مشرکان جایز است، هم جان هندوان را حفظ کرد و هم خزانه خود را غنی ساخت. در اوایل دوره تغلق حتی در احکام، فقه حنفی مقدم بود و مجموعه قوانین غیاث الدین تغلق، مبتنی بر قرآن و رسوم سلاطین پیشین دهلی بود و رنگ و بوی حنفی داشت.
برهان الدین مرغینانی از فقهای قرن ششم هجری (متوفی555 هـ) اثری در فقه حنفی به نام هدایه نوشت. دو اثر فقهی بزرگ حنفی در زمان فرمانروایی فیروز تغلق ( 752 – 790 ه) به نام "فقه فیروز شاهی" و" فتاوی تاتار خامنه" تألیف شد. براثر حمله امیر تیمور در سال 801 هـ ، دهلی تسخیر، و قلمرو سلطان نشین آن تجزیه شد، و حکومت هایی درشبه قاره پدید آمدند که اکثر آنها پیرو قوانین فقهی حنفی بودند. به عنوان مثال فتاوی ابراهیم شاهی به تشویق و حمایت سلطان ابراهیم شرقی (805 – 840 هجری) در جونپورفراهم آمد. هنگامی که سلطان نشین دهلی در قرن نهم بار دیگر اهمیت و اعتبار یافت، بهلول لودی ( 855 – 894 ه) تحقیقی در زمینه فقه حنفی به عمل آورد و خط مشی قضایی و اداری کشور خود را بر اساس آن بنیان گذاشت.
در دوره مغول ها که ترکانی سنی و حنفی از آسیای مرکزی بودند، مکتب حنفی آیین رسمی مسلمانان هند بود و به رشد خود ادامه داد و حتی در زمان اکبرشاه(963-1014ه) بدعت هایی که در مذاهب گذاشته شد، به استمرار موقعیت مذهب حنفی لطمه ای وارد نکرد و عبدالحق محدث دهلوی در تداوم این فرقه کوشش هایی کرد. در زمان حکومت اورنگ زیب(1069- 1118ه ) دوباره مذهب حنفی رونق و رواج یافت و مذهب تشیع را که در عصر اکبر، جهانگیر و شاه جهان به وسیله عالمان و رجال ایرانی، در سراسر هند رونق یافته بود، ضعیف نمود وعلمای حنفی ومذهب تسنن را تقویت کرد و بدین سبب از سوی عالمان اهل سنت "محی الدین" لقب یافت. در زمان وی" فتاوی عالمگیر" یعنی سومین مجموعه بزرگ از احکام فقهی تألیف شد.این کتاب در خارج از هند به "فتاوی هندیه" شهرت دارد. این اثر به دست نظام الدین برهانپور و بیست وچهار تن از عالمان دیگر فراهم آمده است.
مذهب حنفی در طول دوران انحطاط امپراطوری مغول وظهور قدرت انگلستان، آیین رسمی اکثرانبوهی ازمسلمانان بود. در عصر جدید نیز دانشمندانی در دفاع از مذهب حنفی آثاری نوشتند، مانند احمدعلی بتالوی، ظهیراحسن تیموی و اسدالله تیلهری ،که آثار این دانشمندان در مقابله با بنیان گرایانی مثل اهل حدیث بود.

تشیع
فرقه های مختلف شیعه از زیدیان، اسماعیلیان ودوازده امامیان وقیام های آنان در تاریخ قبل از سده دهم هجری تازه نبود. اما بعد از آن. ظهور متکلمان، محدثان، فقیهان، فعالیت های خواجه نصیرالدین طوسی، تمایل غازان خان وخدا بنده به تشیع، انگیزه هایی بود که نیروی شیعه را تجدید کرد و آنان را به قیام های محلی برانگیخت. از میان آنان، نخست گروهی از درویشان شیعی مذهب سبزوار بودند که به سیرت فتیان وجوانمردان می زیستند و قیام سربداران را به وجود آوردند و حکومتی در خراسان تشکیل دادند. بعد از آن نیز حکومت های محلی جسته گریخته به دست شیعیان برپا شد تا عهد صفوی که قیام آنها کاملاً به منصه ظهور رسید.
خاندان صفوی شهرت خود را از خانقاه آغاز کرد وسپس مذهب خود را با مذهب امامی اثنی عشری درآمیخت. با قدرتی که از طریق مریدان خود داشتند، در میدان های نبرد به جولان پرداختند وحکومت صفویه را در ایران پایه گذاری کردند. این قیام موجب شد تا شیعیان هندوستان نیز نیرویی جدید به دست آورند ومذهب شیعه در آنجا رواج پیدا کند.چنان که مروی است عادلشاهیه از سلسله صفوی تبعیت می کردند و در زمان اسماعیل عادلشاه، نام پادشاه صفوی در خطبه نمازجمعه ذکر می شد.
از تعداد ومحل شیعیان در هند اطلاع چندانی در دست نیست و شاید علت، تقیه آنان باشد که اصل وهویت آنها را پنهان کرده است؛ اما ظهور علنی اسماعیلیه در روزگاررضیه(634- 638 ه) صورت پذیرفت. نفوذ فرقه شیعه در دکن، از منابع کاملاً مشهود است. بهمنیان از بدو کار، گرایش های شیعی داشتند وهرچند مذهب رسمی آنان سنی بود، اما سنی بودنشان رنگ وبوی اصول تفضیلیه داشت. در سال 833 هـ احمد شاه ولی بهمنی آشکارا به آیین تشیع درآمد.
از همان آغاز، سلسله بهمنیان بیجاپور وگلکنده توسط سلسله های شیعه اداره می شد. یوسف عادلشاه (898- 916ه) بنیانگذار پادشاهی بیجاپور، باتبعیت از سلسله صفوی در ایران به آیین ومراسم، صبغه شیعی داد. در عصر پسرش اسماعیل عادلشاه (916-941ه) تشیع در نظام اداری کاملاً جا افتاد ودر روزگار ابراهیم اول (941-966ه) تشیع حیاتی دوباره پیدا کرد. در عصرابراهیم دوم(988-1037ه) بین شیعه وسنی مسالمت و بی طرفی برقرار شد. درگلکنده قلی قطبشاه(918-950ه) حکومتی شیعی بنیان گذاشت ودر آن به نام دوازده ائمه خطبه خواند. وزیر قطبشاهیان نیز عالم شیعی و شاگرد شیخ بهائی بود. باید متذکر شد که تشیع در گلکنده توسط ایرانیان بسط وتکامل پیدا کرد. برهان اول (915-961ه) دومین فرمانروای احمد نگر به مذهب تشیع درآمد وبسیار تندرو ومتعصب بود. بابر(934-937ه) و همایون (937-964ه) نیز زبان به ستایش تشیع باز کرده بودند. در زمان اکبرشاه، نورالله شوشتری یکی از عالمان برجسته شیعه اثنی عشری، در سال 996 هـ به هند مهاجرت کرد وتوسط امرای شیعه مذهب دربار به عنوان قاضی القضات لاهور، معین گردید و در سال 1019 ه به واسطه گرایش های شیعی وتألیف کتاب "احقاق الحق "اعدام گردید، امروزه شیعیان هند، شوشتری را شهید ثالث می نامند.
بعد از انحطاط امپراطوری مغول، دوجناح سنی وشیعی از هم دور شدند واختلافات شدیدتری نسبت به هم پیدا کردند. رهبری جناح شیعه را سادات بارهه، وهدایت آن را دو برادر وی به نام های عبدالله خان وحسینعلی خان شاه تراش به عهده داشتند. البته انسجام این گروه در زمان محمدشاه(1132-1162هـ ) در هم شکسته شد. ظهور سادات بارهه و بعدها سلسله شیعه مذهب وزرای نواب اوده، برادرکشی ها وکینه ورزی های زیادی بین سنی وشیعه به وجودآورد. لکهنوپایتخت فرهنگی تشیع اوده وبعد از لکهنو رامپور، تا این اواخر مرکز شیعه بود. نواب اوده به حکومت خودمختاری نیز رسیدند ودر سال 1231هجری با تشویق بریتانیایی ها، وزرای نواب، مدعی پادشاهی شدند. در این مرکز یعنی شهر لکهنو ارزش های شیعه به شعر وادب راه یافت وحسینیه هایی بنا شد. در عصر فرمانروایی امجد علی(1258-1264هـ) قوانین شیعه اوده جانشین قوانین فقه حنفی شد ومحققان چندی دراین شهر پرورش یافتند؛ از جمله تفضل حسین خان ، کم کم حاکمان اوده جذب قلمرو بریتانیا شدند؛ اما فرهنگ شیعه به حیات خود ادامه داد ومدارس چندی ساخته، ودر پیشرفت این اجتماعات آموزشی، دانشکده شیعی لکهنو تأسیس شد ودر علیگره سیداحمد خان دانشکده الهیات شیعه را برپا نمود.در قرن نوزدهم میلادی، رشد نوگرایی واحساس وحدت سنی وشیعی رواج پیدا می کند واختلاف آنان تا حدودی مرتفع می گردد.

اسماعیلیه

فرقه اسماعیلیه به علت تأثیر ونفوذ وفعالیت شان در دوران اسلامی نسبت به دیگرفرقه های شیعه اهمیت به سزایی دارد. اساس اعتقاد آنها اختلاف در امامت اسماعیل بن جعفر صادق(ع) با موسی بن جعفر(ع) بوده است. اینان معتقدند که بعد از رحلت امام جعفر(ع) چون پسرش، اسماعیل پیش از پدر درگذشته بود، امامت به محمد بن اسماعیل منتقل شده که سابع تام است و دور هفت به او تمام شده است. با بالا گرفتن کار فاطمیان وتبلیغ گسترده آنها به سرعت در یمن، بحرین، شام، فلسطین، ایران وشمال آفریقا این مذهب گسترش یافت.
یکی از مهم ترین شعب مذهب اسماعیلی منسوب به حمدان اشعث معروف به قرمط است. قرمطیان در آغاز، همان اسماعیلیان ومبلغ پیام آنان بودند.اما از حدود سال 180 هجری، میان حمدان واسماعیلیان اختلاف افتاد، از همانجا مذهب جدید قرمطی تشکیل شد و قرامطه افراد خود را برای نشر عقایدشان به اقصی نقاط فرستادند. زکرویه پسر مهرویه و پسرانش یحیی وحسین در شمال عراق وشام مشغول کار تبلیغ شدند.ابوسعید جنابی به دعوت خود در بحرین، یمامه و فارس مشغول بود و عبدالله قرمطی عقاید قرامطه را در مولتان هدایت می کرد.عموماً قرمطیان علاوه بر تبلیغ عقاید، ایجاد رعب، هراس و وحشت می کردند، ودست به غارت مخالفان وکشتار آنها نیز می زدند. همانطور که گفته شد، عبدالله قرمطی از سال 287 ه ناحیه مولتان وسند را در قبضه خود داشت. از سال های بعد نیز قرامطه واسماعیلیه در این نواحی بوده اند. یکی از جغرافیدانان مسلمان به نام مقدسی که در سال 375ه از ناحیه مولتان دیدن کرده بود، می نویسد: مردم آن زمان در آن جا مذهب اسماعیلیه داشتند. جلم بن شیبان در سال 373 هـ حکومت اسماعیلیه رادر این ناحیه استقرار داد، در سال 396 و 401ه محمود غزنوی قوای قرامطه مولتان رادر هم شکست وآن شهر به اشغال او درآمد. نفوذ اسماعیلیه در آنجا ادامه یافت، تا در سال 571 هـ محمود بن سام غوری با حمله خود به مولتان وفتح آن شهر، نفوذ اسماعیلیان را در آنجا پایان داد.منقول است که وی به دست اسماعیلیان به قتل رسید، اما نفوذ آنان در هند وقیام آنها به پایان نرسید. مهمترین قیام اسماعیلیان در عهد حکومت رضیه به رهبری نور ترک است. اینان سنی ها را ناصبی و دشمن علی (ع) می پنداشتند. اما قیام نور ترک به سرعت توسط حکومت فرو نشانده شد. ولی باز هم آنهاهمچنان به قیام خود ادامه دادند. در زمان فیروز تغلق نیز برای سرکوبی آنها اقدامات جدی به عمل آمد.
از سال های نخستین تأسیس اسماعیلیه، این فرقه در هند به دودسته تقسیم شدند: عده ای نسب امامان خود را به مستعلی خلیفه فاطمی می رسانند وعد ه ای دیگر نزار برادر مستعلی را به حکم حسن صباح وبه تقلید از الموتیان ایران، امام حی خود تلقی کردند. این دو دسته از تجار گجرات و از آیین هندو به این مذهب گرویده بودند و نام فرقه های آنها بهره و خوجه است که مختصری درباره احوال آنها به بحث می پردازیم.

بهره ها
بهره احتمالاً کلمه ای است گجراتی به معنی تجارت که شغل این گروه می باشد. بهره ها به فرق مختلفی تقسیم شده اند، مانند علیه،نگوشیه، هپتیه، سلیمانیه و داودیه که از همه مهمتر و برجسته تر همان دو فرقه آخر یعنی سلیمانیه وداودیه هستند. فرقه سلیمانیه پیروان سلیمان بن حسن اند که در گجرات، دکن و بمبئی زندگی می کنند. و فرقه داودیه پیروان داود بن عجب شاه می باشند؛ این فرقه با اسماعیلیه یمن در ارتباط بوده اند. یحیی بن سلیمان، داعی مطلق فرقه سلیمانیه مقر اصلی خود را در سال 946 ه از یمن به هند منتقل کرد. این جماعت بر اساس اطاعت مطلق از اولی الامر اداره می شوند. سلسله رهبری آنها از داعی مطلق آغاز می شود، و پس از آن ، به داعی مأذون ومکاسر و هجده تن از مشایخ که به تعلیم وتربیت مشغول اند، می رسد. سپس عامل ها هستند ودر پایین ترین مرتبه ملاها قرارگرفته اند. مقر دعوت سلیمانیه در بروده واقع در گجرات است ودر حال حاضر محمد برهان الدین داعی مطلق است که نماینده امام حی و غایب نیز می باشد.

خوجه ها:
خوجه از همان لفظ خواجه به معنی بزرگ که برای تجاربه کار برده می شود، مشتق شده است. خوجه ها گروهی اند که بسیاری از آنها در شرق آفریقا وشبه قاره هند پراکنده اند. نورستگور (ستگر) اولین داعی آنهاست که احتمالاً در قرن ششم هجری از الموت آمده بود. اوبسیاری از اعتقادات ومراسم هندویی را در عقاید خود داخل نمود. کتاب های مذهبی خوجه ها به "جنان" شهرت دارد ومشهورترین این کتب" دس اوتار" یا ده حلول تألیف صدرالدین است. این کتاب در قرن نهم هجری نوشته شده، شامل ده فصل وهر فصل تجسم های ویشنو است که ازآن میان علی(ع) به عنوان مهمترین تجسم تلقی می شود. احکام مذهبی و اعتقادی واجتماعی آنها درآمیخته با اعتقاد هندویی است. فرقه خوجه ها به شاخه های متعددی تقسیم شده، که هر شاخه به گونه ای از آیین هندویی صبغه ای دارد. فرق منشعب از خوجه ها عبارتنداز:
 امام شاهی: بعد از مرگ امام شاه دای خوجه در 918 هـ برخی از پیروان او شاخه انشعابی امام شاهی را پدید آوردند. اینان اعتقادات ومراسمی دارند که رنگ وصبغه هندوی دارد؛ برای مثال آنان مردگان خود را می سوزانند واستخوان آنان را دفن می کنند.
 سوامی نراین پنتس (Swami Narayan Panthis) : این گروه معروف به گوپتی ها هستند. بنیانگذار این فرقه، امام الدین را جانشین علی (ع) می دانند.آنها دین خود را از دیگران پنهان می کنند و هرکدام از آنها که دینش را آشکار سازد تکفیر و طرد می شوند.
 مومنه ها(Mominas) :گروه دیگری از شیعیان هستند که در میان جامعه تجاری سنی مذهب ممن(Memon ) در بمبئی وگجرات بسر می برند.
علی اللهی: این فرقه در شمال غربی کشمیر و حیدرآباد دکن پایه گذاری شد که اعتقادات و مراسم خاصی برای خود دارند.
فرق مجدد(= الفی): حرکت های اعتقادی بسیاری از قرن هشتم به بعد درهند به وجود آمد که بدعت هایی در دین اسلام به وجود آورد. این حرکت ها به الفی مشهور است. وجه مصداق الفی این است که دراین قرون چون از روزگار حضرت رسول اکرم(ص) حدودا هزار سال می گذشت، ظهور مجدد احساس می شد وکسانی خود را مجددهای دین اسلام معرفی کردند، که از میان آنها سه گروه دارای اهمیت بیشتری هستند و عبارتند از: حرکت سیدمحمدمهدی جونپوری و دین الهی اکبر و روشنیه.

 حرکت سید محمد:
سید محمد (847- 910هـ) واعظی متقی و وارسته بود ودر سال 901 هـ به زیارت حج رفت و در آنجا بود که اولین دعوت خود را بر مبنای مهدی نوعی آشکار کرد. وی معتقد بود که رهبری است که رسالت وی استقرار اسلام با خلوص نخستین آن است.وقتی او از مکه به احمدآباد هند بازگشت (950هـ)، بار دیگر ادعای خود را علنی کرد ودر آنجا با خصومت عالمان مواجه گردید؛ وی این هجرت ها را مقدس می شمرد و معتقد بود که اصل هجرت را احیا کرده است.
سیدمحمد با تبلیغات خود موفقیت هایی نیز بدست آورد و مدتی معزز شد؛ اما بالاخره عمر خود را در سرگردانی ها به اتمام رساند او در ناحیه "فرح" (1) در سال 901 وفات یافت.
نواب اصلی محمد مهدی در شمال هند، عبدالله نیازی وشیخ علایی بودند. این دوتن تحت شکنجه های مخدوم الملک متکلم زمان اسلام شاه سوری (902-962هـ) قرار گرفتند.نیازی با ضربات شلاق وشکنجه، دست از اعتقادات خود برداشت وعلایی زیر شکنجه ها جان سپرد؛ آخرین مروج معروف این فرقه، جان مصطفی (متوفی 983هـ) است.هنوز جماعت هایی از این گروه در حوالی دکن وگجرات دیده می شوند وعده ای از این فرقه با نام زکریه یا دایره واله در بلوچستان می زیپند.

دین الهی:
اکبر شاه پس از رسیدن به حکومت، درصدد تغییر بنیادی اعتقادات مسلمانان برآمد.در این راستا، وی تحت تأثیر شیخ مبارک و فرزندش ابوالفضل قرار گرفت وبنیان فرقه جدیدی به نام دین الهی(2) گذاشته شد. دین الهی نفس پرستی، شهوت ، اختلاس، نیرنگ، افترا، ستم، ارعاب و غرور را نهی می کرد. کشتن حیوانات را عمل قبیح می شمرد وآزادگی، بردباری، پرهیز واجتناب از دلبستگی شدید به مادیات، تقوا، ایثار، دوراندیشی ، نجابت وملاطفت را از اصول کار خود قرار داده بود. این فرقه نوزده عضو داشت که یکی از آنها هندو بود.دین الهی روشی تلفیقی از آیین های موجود زمان بود؛ یعنی از آداب زردشتی گرفته تا اعتقادات مسلمانان وآداب ومسالک هندوان. در حقیقت این روش به نص آسمانی اعتقاد نداشت و بیشتر یک سرگرمی روحی- فکری بشمار می رفت.در طی گذشت زمان نیز از یادها رفت وحتی خود اکبر نیزآن را فراموش کرد.

روشنیه:

این روش در قرن دهم هجری توسط بایزید بن عبدالله انصاری (932-980ه) رواج پیدا کرد . وی ابتدا تحت تأثیر اسماعیلیان قرار داشت ودر بعضی جای ها به احکام آنها معتقد بود؛ وهمچنین با جوکیان هندن معاشرت داشت واصول حلول ارواح را از آنها فرا گرفته وحکمت الهی خود را تدوین نموده بود . پیروانش او را پیر روشن می نامیدند. بایزید به ریاضت وچله نشینی در حجره اعتقاد داشت و این گروه بر اثر فشارهای مذهب رسمی رایج وتشنجات داخلی گروه ، از بین رفت.
فرق دیگر نیز در تجدید حیات اسلام، نوگرایان بودند وهستند که دراین بحث به آن نپرداخته ایم.

پی نوشت ها:

*- برگرفته از کتاب « پیوندهای فرهنگی ایران و هند» به کوشش حسین مطیعی و کوروش منصوری، از انتشارات رایزنی فرهنگی ایران در هندوستان.
1 فرح ناحیه ای است درا فغا نستان امروزی.
2. شیخ مبارک که از علمای بزرگ زمان اکبر بود ، به دستور اکبر سؤالاتی به علمای زمان نوشت و به مهر خود مختوم گردانید و براساس آن فتوایی از علمای آن عصر با زیرکی بدست آورد که به موجب آن فتوا، سلطان به حکم اولی الامر قدرت نفوذ در احکام مفتیان را دارد.و در هنگامی که میان علمای دین اختلاف می افتد، سلطان می تواند با حکم خود به اختلاف آنها خاتمه دهد. این امرباعث شد تا اقتدار علماء دین محدود شود و سلطان منتسب به صفت پیامبر گردد، یا همان سایه خداوند در زمین باشد و این، موجب بدعت هایی در دین گردید.

حسین چراغی
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد. -------------------------------------------------------------------------- نشریه الکترونیکی فردای لرستان افتخار دارد تا اخبار و رویداد های لرستان ، ایران و جهان را در نوع بضاعت خود پوشش دهد. ======================= نشریه الکترونیکی فردای لرستان وابسته به هیچ حزب، جناح و گروه خاصی نیست ونیت آن اطلاع رسانی صحیح و بدور از جنجال های سیاسی می باشد. ======================== امید داریم با اتکای به خدای متعال بتوانیم در راه اعتلای و سر بلندی ایران عزیز و لرستان سر افراز گام های موفق بر داریم.
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :