فردای لرستان
پایگاه اطلاع رسانی فردای لرستان
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: حسین چراغی - ۱۳٩٦/٧/۱

سردار نجات میهمان این هفته برنامه دستخط بود فردی که از او به عنوان یکی از جعبه سیاه‌های جنگ نام می‌برند. از او به عنوان رمز اصلی در پیروزی در عملیات والفجر ۸ نام می‌برند. از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون سمت های مختلف و حساس امنیتی و اطلاعاتی را دارا بودند و هم اکنون هم یکی از همین سمتهای حساس را در اختیار دارند.

چرا شما به عنوان رمز پیروزی عملیات والفجر 8 شناخته شدید؟

عملیات والفجر هشت طرحی بود که فرماندهی جنگ به این نتیجه رسید که با دشمن در نقطه ای درگیر بشود که بتواند غافلگیری را انجام بدهد. به دنبال تجاربی که فرماندهی جنگ در عملیات خیبر و بدر داشت، به این نتیجه رسیده بود که ما از لحاظ امکانات و تجهیزات نظامی با دشمنی که تا دندان توسط هم ابر قدرتهای شرق و غرب مسلح شده بود و ارتجاع منطقه هم به ما کمک می‌کرد، ما باید در جایی عملیات انجام می‌دادیم و حمله می‌کردیم که او غافلگیر بشود.

منطقه فاو به خاطر ویژگی‌هایی که داشت، می‌توانستیم دشمن را غافلگیر کنیم. اولین و مهمترین خصوصیت منطقه فاو، رودخانه اروند بود. رودخانه اروند رودخانه سرکش و مهار نشدنی است که در بعضی جاها عرض آن حدود یک کیلومتر و در جاهایی به حدود 500 متر می‌رسد. این رودخانه دارای جزر و مد است در موقعی که جزر میشود سرعت آب به سرعت زیاد می‌شود بعضی اوقات تا 60 کیلومتر در ساعت سرعت آب می‌رسد که اگر یک غواص بخواهد عبور بکند غواص را آب می‌برد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: حسین چراغی - ۱۳٩۳/٥/٢٦

 

کاروانی از اسرای مظلوم ایرانی را به راه انداختند؛ یک سری سنگمان می‌زدند، عده‌ای ناسزا می‌گفتند و اما شاید در تمام طول مسیر یک نقطه بسیار خوشایند بود و آن عبور از شهر مقدس کاظمین و حرم امامین شریفین(ع). اسرای غریب با دستانی بسته و مجروح، به امام اسیر در زندان، حضرت امام‌کاظم‌‌(ع) اقتدا کردند و به محضر ایشان، سلامی غریبانه عرض کردند.» 
www.iran-pw (11)
 

ادامه مطلب ...
نویسنده: حسین چراغی - ۱۳٩۳/٥/٢٠
نویسنده: حسین چراغی - ۱۳٩۳/٥/٢٠

 

همزمان با 17 مردادماه سالروز شهادت شهید صارمی یادواره این شهید و همایش روز خبرنگار در بروجرد برگزار شد.

 

 

نویسنده: حسین چراغی - ۱۳٩٢/۱٢/۱٠

 مصطفی علیپور معروف به مصطفی شیری چکان  از رزمندگان شهرستان دورودبه دیار حق شتافت .

  مصطفی علیپور از  رزمندگان دوران دفاع مقدس  بودنند که سالیان سال در جبهه های حق علیه باطل حضور مستمر داشت و بعد ازاستخدام در سپاه پاسداران انقلاب شهرستان دورود بارها  و بارها درعملیات های مختلف درجنوب و غرب کشوردر کنار رزمندگان اسلام حضوری چشمگیر داشت

 روحیه خندان و بشاش  مصطفی همیشه درکنار رزمندگان گردان محرم روحیه بخش این عزیزان و امیدوارکننده بود.

 ایشان چند سال پیش با اینکه جوان بودنند از این یگان مقدس باز نشسته و عاقبت به دیار معبودش شتافت.

 روحش شاد و یادش گرامی باد

 

نویسنده: حسین چراغی - ۱۳۸٩/۱٠/۱٥

 

چهره آن جوان که نمی دانستم کدام خانواده انتظارش را می کشد،دلم را آتش زده بود.او بدنی پر از زخم داشت اما با شکوه آرمیده بود.او را در کربلا دفن کردم وبرپیکرش فاتحه ای خواندم وبه دنبال سرنوشت خود رفتم.
به گزارش شیعه آنلاین به نقل از البرز، ابوریاض از افسران ارتش عراق در زمان جنگ هشت ساله ورجال سیاسی فعلی این کشور نقل می کند: در جبهه های جنگ مشغول نبرد بودم که دژبانی مرا خواست.فرمانده مان با دیدن من، خبر کشته شدن پسرم را در جنگ به من داد.خیلی ناراحت شدم.من برای او آرزوهای زیادی داشتم ومی خواستم دامادش کنم.

به هر حال، به سردخانه رفتم وکارت وپلاک فرزندم را تحویل گرفتم ورفتم تا جنازه اش را ببینم.وقتی کفن را کنار زدم، شدیداً یکه خوردم.با تعجب توام با خوشحالی گفتم: اشتباه شده، اشتباه شده. این فرزند من نیست.افسر ارشدی که مامور تحویل جسد بود،با بی طاقتی وعصبانیت گفت: این چه حرفیه می زنی؟ کارت وپلاک حک شده و صحت اون ها بررسی و تایید شده. واقعاً برایم عجیب بود که او حاضر نمی شد حرف مرا بپذیرد یا به بررسی دوباره ماجرا دست بزند.من روی حرف خودم اصرار می کردم اما ناگهان خوف واضطرابی در دلم افتاد که بامقاوتم مشکلی دیگر برایم ایجاد شود.در زمان صدام با کوچک ترین سوء ظن وابهامی ممکن بود جان شخص و خانواده اش بر باد برود.زود سکوت اختیار کردم و ارتش مرا مجبور کرد که جسد را برای دفن به سمت بغداد حرکت بدهم.

رسم ما شیعیان این است که جنازه را بالای ماشین گذاشته وتا قبرستان شهرمان حمل می کردیم.من نیز چنین کردم اما وقتی به کربلا رسیدم، تصمیم گرفتم که زحمت ادامه راه را به خودم نداده و او را در همان کربلا دفن کنم.

چهره آن جوان که نمی دانستم کدام خانواده انتظارش را می کشد،دلم را آتش زده بود.او بدنی پر از زخم داشت اما با شکوه آرمیده بود.او را در کربلا دفن کردم وبرپیکرش فاتحه ای خواندم وبه دنبال سرنوشت خود رفتم.

سال ها از آن قضیه گذشت وخبری از فرزندم نیافتم تا این که جنگ تمام شده وخبر زنده بودن او به دستم رسید.فرزندم سرانجام در میان اسرای آزاد شده به عراق بازگشت.
از دیدنش خوشحال شدم وشاید اولین چیزی که به او گفتم این بود که چرا کارت هویت وپلاکت را به دیگری سپردی؟وقتی او ماجرای کارت هویت وپلاکش را برایم تعریف کرد،موبر بدنم راست شد.پسرم گفت:من توسط جوانی بسیجی اسیر شدم.او با اصرار از من خواست تا کارت هویت وپلاکم را به او بدهم.حتی حاضر شد در قبالش به من پول بدهد. وقتی آن ها را به او دادم، اصرار می کرد که حتماً باید قلباًً راضی باشم.من هم به او گفتم درصورتی راضی خواهم شد که علت این کارش را بدانم.او حرف هایی به من زد که اصلاً در ذهنم نمی گنجید.او با اطمینان گفت: من دو یا سه ساعت دیگر شهید می شوم وقرار است مرا در جوار مولایم حضرت ابا عبدالله الحسین(صلوات الله علیه) دفن کنند. می خواهم تا روز قیامت در حریم مولایم بیارامم. دیگر نمی دانم چه شد و او چه کرد اما ماجرا همان بود که گفتم
نویسنده: حسین چراغی - ۱۳۸٩/۱٠/٦

پدرم این را دوست نمى‌داشت، از این جهت بود که لباس ما را همان لباس معمولى خودش که لباس طلبگى بود، قرار داده بود؛ اما نیّت طلبه شدن و روحانى شدن من در ذهنشان بود. هم پدرم مى‌خواست، هم مادرم مى‌خواست، خود من هم مى‌خواستم. من دوست مى‌داشتم و از کلاس پنجم دبستان، عملاً درس طلبگى را در داخل مدرسه شروع کردمما نان گندم نمی‌توانستیم بخوریم، نان جو گندم ‌می‌خوردیم چون نان گندم گران‌تر بود. البته یک دانه نان گندم می‌خریدیم برای پدرم فقط، ما نان جو گندم می‌خوردیم، گاهی هم نان جو ... وضعمان خیلی خوب نبود و اتفاق می‌افتادشب‌هایی اتفاق می‌افتاد در منزل ما که شام نبود. مادرم با زحمت زیادی که حالا بماند آن زحمت چگونه انجام می‌شد، برای ما شام تهیه می‌کرد. آن شام هم که تهیه می‌شد و با زحمت تهیه می‌شد، نان و کشمشی بود.

آن وقت‌ها، از لحاظ مالی در فشار بودیم، یعنی خانواده‌مان، خانواده مرفهی نبود. پدرم یادم هست روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشه‌گیر بود، لذا زندگی‌مان خیلی به سختی ‌می‌گذشت. در دوران کودکی با زحمت بسیار، برای ما کفش خریده بود که تنگ بود. پدرم دیگر قادر نبود که این‌ها را عوض بکند یا کفش دیگر بخرد، آمدند گفتند که خوب این کفش‌ها را می‌شکافیم، اندازه می‌کنیم و برایش بند می‌گذاریم. یک عالمه خوشحال شدیم که کفش‌هایمان بندی شد. آمدند شکافتند و بند گذاشتند بعد زشت شد، چون بند‌هایش خیلی فرق داشت با کفش‌های دیگر، خیلی زشت و ناجور درآمده بود. چقدر غصه خوردیم و خلاصه چاره‌ای نداشتیم.
.


ادامه مطلب ...
نویسنده: حسین چراغی - ۱۳۸٩/۱٠/٥

طرف 67 میلیون دلار از نظام پول گرفته و آجر تحویل داده بود! و بار را به عراق برده و از آنها هم پول گرفته بود! قرارداد را بد بسته بودند و بعد هم در حالت تحریم و جنگ می‌خواستند اقامه دعوا کنند و حرفشان به جایی نمی‌رسید


ادامه مطلب ...
نویسنده: حسین چراغی - ۱۳۸٩/٥/٢٧

تعدادی از آزادگان لشگر 84 پیاده لرستان روز چهارشنبه و به مناسبت سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی در گفت وگو با خبرنگار ایرنا به بیان خاطرات خود از دوران اسارت پرداختند.
"ابراهیم دیناروند" از جمله آزادگان سرافراز لشگر 84 پیاده لرستان است که مدت چهار سال و چهار ماه در اردوگاه رمادیه عراق در اسارت بوده است.
وی با مرور خاطرات خود از دوران اسارت به ذکر خاطره ای از ماه مبارک رمضان در کمپ شماره 10 اردوگاه رمادیه پرداخت و گفت: 64 نفر در یک آسایشگاه بودیم و تنها تعداد سه جلد قرآن برای آسایشگاه در نظر گرفته بودند و آزادگان برای ختم قرآن در ماه مبارک رمضان با مشکل کمبود قرآن مواجه بودند.
این آزاده افزود: برای اینکه تمامی افراد حاضر در آسایشگاه بتوانند برای ختم قرآن از سه جلد کلام الله مجید موجود استفاده کنند اقدام به زمان بندی برای افراد کردیم به طوری که هر نفر در طول شبانه روز مدت نیم ساعت می توانست از قرآن استفاده کنند.
دیناورند اظهار داشت: از آنجایی که نیروهای بعثی مانع از اجرای برنامه های مذهبی اسرا می شدند لذا برای اینکه نیروهای بعثی سه جلد قرآن موجود در آسایشگاه را نبرند به ناچار پست نگهبانی در داخل آسایشگاه دایر شد به طوری که زمان حضور نگهبانان عراقی در حوالی
آسایشگاه، یکی از اسرا با اعلام این جمله که "هوا ابری است" همگی به زیر پتو رفته و خود را به خواب می زدیم.
وی همچنین با اشاره به روزه داری اسرا در ایام ماه مبارک رمضان افزود: روزه داری در آسایشگاه بسیار سخت و طاقت فرسا بود چراکه اسرا همواره با کمبود مواد غذایی روبرو بودند.
"فیروز طاهر پور" دیگر آزاده دوران دفاع مقدس نیز گفت: در اردیبهشت ماه سال 1363 در منطقه میمک به اسارت نیروهای بعثی در آمدم و سال 1369 با اولین گروه از آزادگان وارد خاک وطن شدم.
وی بهترین خاطره خود از دوران هفت ساله اسارت را سفر به کربلا پس از تصویب مبادله اسرا بین ایران و عراق عنوان کرد و گفت: بعد از تصویب قطعنامه، فرمانده اردوگاه اعلام کرد قرار است برای زیارت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) تمامی اسرای حاضر در اردوگاه موصل به کربلا اعزام شوند که این خبر موجی از شادی میان رزمندگان به وجود آورد به طوریکه برای رفتن به کربلا لحظه شماری می کردیم.
این آزاده دوران دفاع مقدس افزود: نیروهای بعثی برای تخریب روحیه اسرا بعد از چند روز مجددا اعلام کردند که قضیه سفر به کربلا لغو شده و سفری در کار نیست که این خبر موجب ناراحتی اسرا شد اما بلاخره این سفر محقق شد و همگی برای زیارت آقا اباعبدالله الحسین (ع) به کربلا سفر کردیم.
طاهرپور که بزرگترین آرزوی خود در دوران اسارت را دیدار با امام راحل (ره) عنوان کرد اظهار داشت: هنگامی که امام رحلت فرمودند، برای برگزاری مجالس عزاداری با ممانعت نیروهای بعثی روبرو بودیم اما از آنجایی که تحمل این مصیبت بزرگ برایمان سخت بود با قبول شکنجه از سوی بعثی ها مجالس عزاداری را در آسایشگاهها برگزار کرده و تا چهلم امام راحل (ره) تمامی برنامه های ورزشی خود را در اردوگاه تعطیل کردیم.
"سهراب شفیعیان" آزاده جانباز لشگر 84 خرم آباد نیز که در سال 1369 در منطقه سومار به اسارت نیروهای بعثی درآمده و مدت هفت سال تا سال 1376 در اسارت بوده یکی از خاطرات جالب دوران اسارت خود را تماشای فوتبال تیم های ایران و عراق در محل اردوگاه عنوان کرد.
وی گفت: هنگام پخش بازی فوتبال بین دو تیم ایران و عراق در اردوگاه در حالیکه نیروهای بعثی اردوگاه نیز در کنار اسرای ایرانی به تماشای بازی نشسته بودند، تیم ایران را با احساس و شور و حال زیاد تشویق کردیم و دیگر اسرا نیز شروع به تشویق تیم فوتبال ایران کردند که این اقدام موجب شد تا از سوی نیروهای بعثی مورد شکنجه قرار گرفته و چند روز به دلیل شکنجه قادر به فعالیت های روزانه نبودم

حسین چراغی
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد. -------------------------------------------------------------------------- نشریه الکترونیکی فردای لرستان افتخار دارد تا اخبار و رویداد های لرستان ، ایران و جهان را در نوع بضاعت خود پوشش دهد. ======================= نشریه الکترونیکی فردای لرستان وابسته به هیچ حزب، جناح و گروه خاصی نیست ونیت آن اطلاع رسانی صحیح و بدور از جنجال های سیاسی می باشد. ======================== امید داریم با اتکای به خدای متعال بتوانیم در راه اعتلای و سر بلندی ایران عزیز و لرستان سر افراز گام های موفق بر داریم.
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :